خرید بک لینک
بعد از اینکه سالک از عالم طبع و برزخ گذشت به عالم روح وارد میشود. اجمال آن این است که نفس خود و صفات و اسماء الهی را مشاهده میکند، کم کم به مرحلۀ فناء کلی میرسد، سپس به مقام بقاء به معبود میرسد، آنگاه حیات ابدی بر او ثابت میگردد.لب اللباب در سیر و سلوک، حسینی تهرانی، صفحه ۲۷، برداشت آزاد [اینجا] +نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۲ ساعت ۲:۴۵ ق.ظ&nbsp توسط اشرفی | 

برچسب: نویسنده: متین رضایی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1402 ساعت: 11:20

مراقبه داراى درجات و مراتبى است. هر چه رو به كمال برود و طىّ منازل و مراحل كند، دقيقتر خواهد شد، بهطورى كه آن درجات از مراقبه را اگر بر سالك مبتدى تحميل كنند، از عهدۀ آن برنيامده و يكباره بار سلوك را به زمين مىگذارد يا میسوزد و هلاك مىشود.در مراقبه، بسيارى از مباحات در منازل اوّليّه بر سالک حرام و ممنوع مىگردد. آنگاه آثار حبّ و عشق در ضمير سالك هويدا مىشود، زيرا عشق به جمال و كمال على الاطلاق فطرى بشر است اما علاقۀ به كثرات و حبّ به مادّيّات حجابهایی هستند که نمىگذارند اين پرتو ازلى ظاهر گردد. به واسطۀ مراقبه، كمكم حجابها ضعيف شده تا بالاخره از ميان مىرود، عشق و حبّ فطرى ظهور نموده، ضمير انسان را به آن مبدأ جمال و كمال رهبرى مىكند. اين مراقبه در اصطلاح عرفاء به «مى» تعبير شده است.به پير ميكده گفتم كه چيست راه نجاتبخواست جام «مى» و گفت راز پوشيدنلب اللباب در سیر و سلوک، حسینی تهرانی، صفحه ۳۰، برداشت آزاد [اینجا] [اینجا] +نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۲ ساعت ۴:۱۱ ق.ظ&nbsp توسط اشرفی | 

برچسب: نویسنده: متین رضایی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1402 ساعت: 11:20

چون سالك در امر مراقبه مواظبت نمود، حق تعالى از باب مهر و عطوفت انوارى را بر او به عنوان طلايع ظاهر مىگرداند. در ابتداى امر اين انوار مانند برق ظاهر گشته ناگهان پنهان مىشوند، اين انوار كمكم قوّت يافته مانند ستارۀ ريز درخشان مىگردند، و سپس نیز قوت یافته به صورت ماه و بعداً به صورت خورشید پدید میآیند، و گاهی مانند چراغی که افروخته باشند و یا قندیلی نمایان میشوند این انوار را در اصطلاح عرفاء «نوم عرفانی» مینامند.لب اللباب در سیر و سلوک، حسینی تهرانی، برداشت آزاد، صفحه [۳۱] [اینجا] +نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۲ ساعت ۵:۲۳ ق.ظ&nbsp توسط اشرفی | 

برچسب: نویسنده: متین رضایی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1402 ساعت: 11:20

من به فکر معجر تو، تو به فکر حنجر من/ خواهر غمپرور من، خواهر غمپرور منعصر فردا میشنوی، نالههای مادر من/ خواهر غمپرور من، خواهر غمپرور منخواهر غمپرور من، رسته دل از کرببلا/ پا به پای اهل حرم، میروی تا شام بلامن زمانی بر سر نی، گه میان تشت طلا/ من زمانی بر سر نی، گه میان تشت طلامیبُرد انگشت مرا، ساربان از پیکر من/ خواهر غمپرور من، خواهر غمپرور منمن به فکر معجر تو، تو به فکر حنجر من/ خواهر غمپرور من، خواهر غمپرور من +نوشته شده در چهارشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۲ ساعت ۳:۶ ق.ظ&nbsp توسط اشرفی | 

برچسب: نویسنده: متین رضایی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1402 ساعت: 19:42

وقتی حرم امام علی(ع) میرفتم تا دعا کنم و روزی بخواهم، فوری به دلم میافتاد کأنه علی(ع) میگفت: اگر چای ننوشی و سیگار نکشی، شکمت همیشه از نان گندم سیر است. گرسنه باشی تا چشمت کور شود! آنگاه خجالتزده از حرم بیرون میآمدم. اما وقتی حرم امام حسین(ع) میرفتیم، بدون ترس و خجالت، هرچه دلمان میخواست میگفتیم. چون حسین(ع) باب الرحمة الواسعة است.سیاحت شرق، آقا نجفی قوچانی، صفحه ۲۲۹، برداشت آزاد [اینجا] [اینجا] +نوشته شده در شنبه ۴ شهریور ۱۴۰۲ ساعت ۱۲:۴۳ ق.ظ&nbsp توسط اشرفی | 

برچسب: نویسنده: متین رضایی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1402 ساعت: 19:42

اما من همان بندۀ یگانهپرست نیستممیدانمگناه شرک لذت مناجات را از من گرفته استاما هنوز هم تو را میخواهمهنوز هم میشود تو را صدا زدهنوز هم میشود سر به سجده گذاشتهنوز هم میشود زلالی را مهمان ناخالصی کردهنوز هم میشود آب از جوی رفته را به جوی برگرداندهنوز هم میشود از شرک رست و موحد شدحتی اگر دلم همان عاشق دیرینه نباشددیگران عشق تو را از کجا آوردهاند؟مگر نه این است که تو به آنها دادهای؟من هم از تو میخواهمبه گداییگدا مجانی طلب استخدایا'>خدایا بندۀ دست بستهات را میبینی؟هذا عبدک بهلول بین یدیک مغلولنه کسی میتواند آرامم کند نه میتواند نیازم را برطرف کندآرامشم تویی نیازم توییخدایا مرا به دیگران مسپارمیبینی که خویشاوندان قطع رحم میکنند بیگانگان بدخلقیاِلهی اِلی مَنْ تَکِلُنی؟ اِلی قَریبٍ فَیَقْطَعُنی اَمْ اِلی بَعیدٍ فَیَتَجَهَّمُنی؟خدایا خدایا خدایا +نوشته شده در شنبه ۴ شهریور ۱۴۰۲ ساعت ۳:۱۰ ق.ظ&nbsp توسط اشرفی | 

برچسب: نویسنده: متین رضایی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1402 ساعت: 19:42

صفحه بندی